| مشروعیت سیاسی در ایران (بخش نخست) |
|
|
|
کیان بهنود با توجه به اختلافات پیش آمده میان دولت و رهبری در دو سال گذشته، فضای سیاسی کشور مسیری را طی کرد که شاید در چندین دههی پس از انقلاب پنجاه و هفت سابقه نداشته است. بحرانهای اجتماعی و سیاسی یکی از پی دیگری در فضای داخلی و بینالمللی رخ دادند و ایران را منزوی کردند. در حوزهی اقتصاد نیز تحولات بسیاز زیادی رخ داد. این رویدادهای منحصر به فرد، تنها ایران را در بر نگرفته است. در چند ماه اخیر شاهد بودهایم که بسیاری از کشورهای منطقه و در واقع کشورهای عربی، با نوع خاصی از حاکمیت دچار ناآرامیها و تحولات زیادی شدهاند. ساختارهای سیاسی منطقه دچار تزلزل شده و تو گویی روح جدیدی در منطقه در حال وارد شدن است.
نخستین جریان از این دست اما، رویدادهای پس از انتخابات ایران بود که فرایند بسیار مهم و قابل تاملی را طی کرد. فرایندی که با همهی کاستیهایی که داشت، چنان موثر بود، که اوضاع جاریه هیچگاه به دوران پیش از آن بازنخواهد گشت. شاید حتی بتوانیم ریشهی حوادث منطقه را در بحران سیاسی ایران جستجو کرد. ما اما در ارتباط با این دوران در ایران، درست همانند بسیار از بزنگاههای تاریخمان، مفهومسازی نکردهایم. در ایران بسیار کم پیش آمده است که تاریخ را، و به عبارتی دیگر تاریخنویسی را به حوزهی تامل فلسفی و به بیانی دیگر تامل مفهومی وارد نماییم. برای ما تاریخ در نهایت درجهی خود، روایت حوادث است، بیان رخدادهای صرف و تک افتاده است. بدون اینکه بتوانیم نظامی از اندیشه را از درون آن بیرون بکشیم. نظام اندیشه نیز ساختاری مفهومی است که با توجه به آن میتوانیم وضع موجود را مورد بررسی قرار دهیم. در مورد حوادث اخیر سیاسی در ایران، نهایت تاملی که انجام دادیم، بیانیه نویسی و نوشتن نامههایی بود که اغلب محتوایی تامل شده نداشتند و در اندیشهی سیاسی جایی برای خود باز نمیکردند. تو گویی همه چیز در مورد این حوادث بدیهی است و از پیش یقین داریم، که تعاریف و مفاهیمی که از امور در دست داریم، از بداهتی مطلق برخوردار هستند. این گرایش البته در هر دو سو قرار داشت. همانقدر که در جنبش سبز کار مفهومی رخ نداد و صورت نگرفت، به نحو اولی در طرف مقابل هم این تحلیل صورت نگرفت. آنها نیز تصور میکردند که اساسا نیازی به این مفهومسازی و فعالیت در این حوزه نیست و همه چیز، درست همانند قدرت، در دست آنهاست. این خصوصیت منحصر به جناحبندیهای سیاسی نیست، بلکه اساسا در تاریخنویسی و تحلیلهای اجتماعی نقصی اساسی در این میان داریم. یکی از مهمترین رویدادهایی که در چند روز اخیر بسیاری را از هر دو جناح شوک زده کرده است، مناسباتی است که میان مقام رهبری و ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی رخ داده است. نزاعی که هضم آن، برای معدهی پر قدرت محافظهکاران سنتی نیز بسیار دشوار بوده است و امکان تصمیمگیری و واکنش را از آنها گرفته است. احمدینژاد وزیری را، درست همانند دولت نهم، که در آن بسیاری از وزراء را عزل کرده بود، عزل میکند و با واکنش آیتالله خامنهای مواجه میشود. مشهور است که تصمیمگیری در مورد چند وزارت در حیطهی اختیارات ریاست جمهوری نیست و در این موارد میبایست با آیتالله خامنهای مشورت شود. یکی از آنها وزارت اصلاعات است. به دلایل متفاوت میتوان فهمید که چنین وزارتی با احمدینژاد به مشکل بر خواهد خورد. وقتی مسئولیت وزارتی با کسی است که مشروعیت خود را از کسی جز رئیسش می گیرد، و رئیس نیز کسی است همچون احمدینژاد و با روحیاتی که میشناسیم، واضح است که نزاعی جدی رخ میدهد. از همین ابتدا با مسئلهی مشروعیت مواجه میشویم. آیتالله خامنهای با حذف شدن جناح اصلاحطلب، در اندیشهی رسیدن به وحدت سیاسی بود که با چنین خودسریهایی در میان اطرافیان خود مواجه شد. اما آنچه برای ما مسئله است، تاملی دقیقتر در مورد این حوادث است. بر این باوریم که این نزاع، به هیچ وجه در حوزهی مناسبات رهبر و رئیس جمهور خلاصه نمیشود و حاکی از ریشههایی عمیقتر در این مورد است. ریشههایی که بسیار پیشتر از اینها میشد که دربارهی آن هشدار داد، همانطور که بسیاری هشدار دادند. در ادامه تلاش میکنیم داستان را بدون هیچگونه جانبداری از هیچ گروهی و تنها با تکیه بر مفاهیمی که در اختیار داریم، و در این سالها توانستهایم به آن دست یابیم، بازسازی کنیم. این نوشته تلاشی است برای تامل فلسفی در ارتباط با مشروعیت سیاسی با توجه به این رویدادها. زمانی که آیتالله خامنهای در انتخابات هشتاد و هشت و در مورد مباحثی که در پی ادعای تقلب شکل گرفت، از احمدینژاد در مقابل بسیاری دیگر، همچون دوست و یار دیرینهای آیتالله هاشمی رفسنجانی حمایتی تمام قد انجام داد. کسی، از جمله خود رهبری، گمان نمیکرد که احمدینژاد بتواند روزی در مقابل کلام رهبری، کلامی دیگر بر زبان بیاورد. اما نکتهای دیگر در این میان فراموش شده بود. نکتهای که برای درک آن میبایست با مباحث اندیشهی سیاسی مدرن آشنا بود و در پی این مباحث، پرسشهایی را در ارتباط با وضع موجود مطرح نمود. اندیشه سیاسی در ایران برای بیش از یک قرن است که در پی مباحث دوران مشروطه دچار تحول شده است. یکی از مهمترین این مباحث سخن از مشروعیت نظامهای سیاسی است که تا پیش از مشروطه، بر مداری واحد میچرخیده است. یگانه نظریه سیاسی در ایران به نحو تاریخی نظریه فره ایزدی پادشاه بوده است. پادشاه ناشی از علم ازلی خداوند است و به قدرت رسیدن او، به فرمان الهی رخ داده است. نظریات رقیب، چندان دارای وجاهت نبودند. تا زمان مشروطه که در پی مباحث سیاسی در حوزهی فقه شیعی، سخن گفتن از مشروعیت نظامهای سیاسی وارد اندیشه و ادبیات سیاسی شد و بنابر این، از آن دوران بود که سخن از حکومت عادل و غیر عادل رفت. با توجه به این مباحث بود که معیار مشروعیت حاکم مورد بحث قرار گرفت. (سخن گفتن در مورد این مبحث سلسله مقالاتی طولانی را طلب میکند. به همین دلیل از بیان جزئیات حذر کرده و به وضع موجود میرسیم). یکی از اساسیترین مباحثی که در دوران مدرن در پی این منازعات پدید آمده است، نزاع میان مشروعیت الهی حاکم و مشروعیت ناشی از مردم است. این نزاع، نزاعی بنیادین هم در اروپا و هم در ایران است. سخن در این است که حاکم، در نهایت، قدرت خود را از کجا اخذ مینماید. این نکته فروعات بسیار زیادی دارد. در ایران اما این نکتهها به هیچ وجه مورد بحث جدی واقع نشدهاند. جدای از پادشاهی مطلقه، تنها نظریهی سیاسی مستحکمی که در ایران وجود داشته است، نظریهی حکومت مذهبی است. در نظریهی پادشاهی مشروطه نیز که بسیاری گمان میکنند که نظریهی جایگزین است، مشروطیت و حدّ پادشاهی، همواره مذهب بوده است. اگر جز مذهب فرض شده باشد، بنیادش بر آب است. به این دلیل واضح که این حد میباید از عرف موجود و مبتنی بر »نظریهای موجود« بر خاسته باشد. و این نظریهی موجود جز در مذهب در جای دیگری سراغ گرفتنی نیست. مذهب است که با توجه به اصول خود، توانست حدّی بگذارد بر پادشاهی مطلقه. به همین دلیل است که منازعهی بنیادین در دوران مشروطه میان روحانیون بود. دیگران نیز که بودند، گرد روحانیون میچرخیدند. نکته اساسی در بیان این حدّ، در مذهب بود و نه در نظریات مدرن اومانیستی، که البته رد پایی از آن به نحو جدی در ایران وجود نداشت. در واقع در بالاترین سطح، نزاع همواره میان این دو نظریه در جریان بود: پادشاهی مطلقه و مشروطه که در این دومی، مشروطیت در واقع حدّی است که مذهب بر آن میزند. در نظریات متاخر در ارتباط با مشروطه بسیار در مورد نقش روحانیون و اساسا مذهب تامل شده است. ادامه دارد...
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


