| ابوتراب سهراب در گذشت |
|
|
|
شهریار سیروس صبح اول وقت روز چهاردهم فروردین خبردار شدم که یکی از بزرگنرین مترجمان نسل طلایی ایران درگذشته است. ابوتراب سهراب سالها بیمار بود و خود به این بیماری دامن می زد. قند پیشرفته داشت و با اینکه قند چشم ها، پا ها، کلیه ها و ... را از کار انداخته بود باز بدون هیچ ملاحظه ای می خورد و می آشامید و همین بی مبالاتی قلب او را در آخرین ساعات سیزدهم فروردین 1390 از کار انداخت. اما سهراب مترجم بزرگی بود. دیر با او آشنا شدم و تقریبا در دوران سالخوردگی و از کار افتادگی دیدمش. با این حال باز توانایی ترجمه اش حیرت آور و احاطه اش به مسایل فرهنگی – علی الخصوص فرهنگ غرب و ادبیات فارسی – کم نظیر بود. رویه ترجمه کردنش هم استثنایی بود: به علت قند خون بالا چشمانش درست نمی دید لذا باید کتاب را در ابعاد a3 بزرگ می گرد. تازه باز هم چون مشکل تطابق بر قرار بود نمی توانست هم بخواند هم بنویسد. چاره کار استخدام کاتب بود. کاری که من چند باری انجامش دادم. آقای سهراب کتاب را می گرفت و ترجمه شده می خواند. گویی کتاب در اصل فارسی است و مکث و تأمل خواننده کتاب فقط به خاطر ضعف بصر است. با توجه به این که کتاب هایی که ترجمه کرده کاملا فلسفی و مغلق می باشند مهارت وی در ترجمه بیشتر دیده می شود. ( از ترجمه های اخیرش می توان به آثاری چون 500 سال حیات فرهنگی غرب اثر ژاک برزون، انسانی زیاده انسانی نیچه ، من و تو بوبر و هنر و تمدن اثر ادوارد لوسی اسمیت نام برد که این آخری را هنوز هیچ انتشاراتی حاضر به نشر نشده است )
در زندگی خصوصی، سهراب ماجرایی متفاوت داشت. مثل بسیاری دیگر از نوابغ سهراب را اکثر مردم از دور دوست داشتند اما از نزدیک به سختی با او کنار می آمدند. کمتر کسی از سر و ظاهر سهراب می توانست حدس بزند که او اصلا سواد دارد. خود من یک بار آلبوم های او را تماشا می کردم به عکسی برخوردم که فهمیدم عکس خاصی است اما باز از او توضیح خواستم با نوعی بی تکلفی برای من توضیح داد که شب شعر احمد شاملو در سفارت امریکا با حضور شهبانو فرح پهلوی است. به شوخی پرسیدم شما این وسط چه کاره بودید؟ با همان بی تکلفی پاسخ داد: مترجم همزمان. سهراب تا این اواخر که با یک میراث باد آورده به مال و اموالی رسید نمی دانم چگونه زندگیش را می گذراند. اغلب با کاتبانی که حداکثر یک منشی محسوب می شدند در عواید مادی و معنوی ترجمه به نسبت برابر سهیم می شد که در یکی دو مورد منشی مزبور به لطایف الحیل همان را هم رعایت نمی کرد و سهراب هم متوجه نبود. این اواخر هم که به پولی رسیده بود آشنا و غریبه از بقالی سر کوچه تا منشی و وکیل و آشپز می زدند و می بردند و ... اصلا نمی فهمید، شاید هم می فهمید و اعتنایی نداشت. پدر بزرگ سهراب از قدمای بهایی بود اما سهراب خود بهایی شده بود و در خانواده اش از این بابت تنها بود. نه تنها همسر و خانواده همسرش بهایی نبودند خواهران و حتی تنها پسرش هم مومن به دیانت بهایی نبودند. جالب این است که سهراب خود بهایی پر شوری بود و بسیاری از آثار بهایی را به فارسی ترجمه کرده بود و سالها عضو گروه مترجمان آثار بهایی در ایران بود. تاجایی که سلامتش اجازه می داد در هر جلسه بهایی شرکت می کرد و البته گاهگاهی دعوا راه می انداخت! یکی از دلایلی که باعث شد ابوتراب سهراب در بین مترجمان مطرح این دوره شهرتی نداشته باشد، شاید همین اعتقاداتش بود. ابوتراب سهراب درگذشت هر چند مثل تمام افراد خلاق و هنرمند، حیاتش را در لابلای آثارش ادامه می دهد. حرف درباره او بسیار است و پرداختن به همه ابعاد و وجوه زندگی و دانش او مکان دیگر و افراد دیگری را می طلبد. این چند خط را بگذارید به حساب ادای دینی عقب افتاده به استاد. از دیگر آثار ترجمه ابوتراب سهراب: کسوف خداوند اثر مارتین بوبر سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی اثر فریدریش نیچه نیچه و مکتب پست مدرن اثر دیو رابینسن مقالات توماس مان - توماس مان واگنر در بایرویت و نیچه علیه واگنر اثر فردریش نیچه کرکگور و نیچه ایمان و پذیرش ابدی اثر جیمز کلنبرگر
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



