| بررسی تاریخی مفاهیم فلسفه-سیاسی سده های میانه (بخش آخر) |
|
|
|
کیان بهنود در بخشهایی که آمد تلاش نمودیم نشان دهیم سیاست در اروپا فرایندی بسیار پیچیده را در تاریخ اندیشه سپری کرده است و بدون فهم این فرایند، دشوار بتوان وضع موجود غرب مدرن را فهم نمود. آنچه در این نوشته آوردیم تنها بررسیهایی تا پیش از سدهی سیزدهم است. یعنی اواخر سدهی دوازدهم. این در حالی است که بسیاری بر این باورند که اندیشه سیاسی در اروپا تنها در سدهی سیزدهم شکل می گیرد و در سده های میانه، در سدهی چهاردهم و با کسانی چون اوکامی به اوج خود میرسد. این سخن از جهتی حاوی حقیقت است و آن اینکه سدهی چهاردهم نقطهی اوج نزاعهای سیاسی میان کلیسا و دستگاه خلافت است. اما به دشواری میتوان فرض کرد که بدون فهم و دریافت آنچه در سدههای پیش از آن به وقوع پیوسته است، لتوان نتایج و تالیهای سدههای بعدی را دریافت. به همین دلیلی است که در این پژوهش تنها تا پیش از سدهی سیزدهم پیش رفتهایم و به همین کم اکتفا کردهایم. به این منظور که نشان دهیم سیاست در اروپا دارای ریشههای بسیار عمیقتر از چیزی است که بسیاری گمان میکنند.
در انتهای نوشتهی پیش به یکی از اساسیترین نزاعهای دوران میانهی قرون وسطی اشاره کردیم که آیهی دو شمشیر بود که محل نزاع میان کلیسا و امپراتوری بود. این آیه را را دگر بار تکرار میکنیم. پس، هر دو شمشیر در ید قدرت کلیساست: شمشیر روحانی که درباره آن تردیدی وجود ندارد و شمشیر دنیوی. اما اگر یکی –شمشیر دنیوی- باید برای خدمت به کلیسا کشیده شود، شمشیر دیگر –شمشیر روحانی- تنها شمشیری است که خود کلیسا حق دارد بکشد. در آن صورت، آن شمشیر به دست روحانی کشیده خواهد شد، اما در شقّ نخست، شمشیر بدست شهسواری کشیده خواهد شد، ولی بدیهی است که درخواست روحانی و به فرمان امپراتور. جدای از آنچه در نوشتهیپیشین در ارتباط با این آیه بیان کردیم، ضرافت دیگری نیز در اینجا رخ میدهد و آن اینکه به آیهای در انجیل لوقا در مورد پطرس قدیس اشاره میشود. لوقا توضیح میدهد که پطرس حواری، در جریان عشای ربانی تنها یکی از شمشیرها را از نیام بیرون کشید، در حالی که دیگری در غلاف مانده بود. این اشاره از آن جهت دارای اهمیت است که هر دو شمشیر را در اختیار پیروان عیسی میداند و اراده آنها بر آن دو فرمان میراند. برنار قدیس چنین تفسیر میکند که وقتی عیسی به پطرس فرمان میدهد که "شمشیر خود را غلاف کن!" منظور از "خود" این است که هر دو شمشیر به او تعلق دارد. هر دو شمشیر به کلیسا تعلق دارد و برای کلیسا زیاد نیست. این سخن به این معنی است که امپراتوری، دارای قدرت مستقلی از کلیسا نیست. در این صورت هم قدرت دنیوی و هم قدرت اخروی در دستان کلیساست. وانگهی وقتی عیسی فرمان میدهد که شمشیر غلاف شود، به این معناست که قدرت دنیوی را، شخصی دیگر، اما به فرمان پاپ بدست خواهد گرفت. یعنی کلیسا است که قدرت را تفویض میکند. به عبارتی تو گویی کلیسا دو سر دارد که یکی پاپ و دیگری امپراتور است. این مطلب نکتهای بسیار مهم را در ارتباط مشروعیت و منشاء قدرت به ما نشان میدهد. در قرون اولیهی سدههای میانه نظریهای شرقی در ارتباط با قدرت جاری بود که این نظریه توانست خود را تا زمان ماکیاوللی زنده نگه دارد و آن اینکه منشاء قدرت خداوند است و در واقع، مشیت خداوند است که در تاریخ جریان دارد و هر کسی که قدرت را بدست آورد، نتیجهی مشیت اوست و این مشیت نیز از علم و حکمت بیکران او ریشه گرفته است. بنابر این هر کسی که قدرت را بدست آورد، خداند قدرت را به او داده است و در نتیجه اطاعت از او واجب است. خداوند به نحوی بی واسطه قدرت را تعیین کرده است و بنابراین امپراتوری، به نحو عام، محل نمایندهی خداوند است، فارغ از اینکه چه کسی در صدر آن قرار گرفته باشد و فارغ از اینکه فرامین خداوند اجرا میشود و یا خیر. اما تنها در سده نهم بود که با اهمیت یافتن قدرت کلیسا در تعیین پادشاه، و در واقع با تاجگذاری شارلمانی توسط پاپ بود که اساسا بحث مشروعیت وارد تاریخ اندیشهی سیاسی اروپا شد. اگرچه واضح است که کلیسا در تعیین واقعی اپمراتور و مناسات بیرونی قدرت نقشی نداشت، اما از آن به بعد است که میتوان امپراتوری را فرض کرد که فاقد مشروعیت باشد. در نتیجه اگرچه منشاء قدرت همچنان خداوند است، اما میتوان قدرتی را تصور کرد که دارای مشروعیت نباشد. این نکته هم که قدرت به تمامه در دست کلیساست، اما آنرا منتقل میکند نتیجه چنین فرایندی است. اندکی بعد یوهان اهل سالیزبری، از پیروان برنار قدیس در توضیح این تمثیل نوشت: بدین سان، شهریار شمشیر خود را از دست کلیسا میگیرد، اگرچه خود کلیسا شمشیر خونآلود را در تمامیت آن در اختیار ندارد، یا بهتر بگویم، آن را در اختیار دارد، اما آن را با دست شهریاری به کار میگیرد که قدرت اجبار جسم مردم را به او تفویض کرده است، ولی مرجعیت روحانی در امور معنوی را برای پاپ محفوظ نگهداشته است. پس کوتاه سخن آنکه شهریار وکیل کلیساست؛ او آن بخشی از وظایف مقدس را انجام میدهد که انجام آنها به دست روحانیان شایسته به نظر نمیرسد. در آغاز سده سیزدهم ولی اجماع حاصل شد که وقتی عیسی به دو شمشیر پطرس اشاره میکند به این معناست که پطرس آن دو شمشیر را مالک بود، اما کلیسا نیز یک کالبد بیشتر نیست و در نتیجه نمیتواند دو سر، پاپ و شاه، داشته باشد. در این تفسیر، تقریبا از آغاز سده سیزدهم، بر سر این امر اجماع حاصل آمد که کلیسا و پاپ قادر مطلق در همه امور دینی و دنیوی مومنان هستند و بر آنها ولایت مطلقه دارد، ولی امپراتور تنها از طرف او وکالت دارد که امور دنیا را اداره کند. این نکته به این معناست که اولا امپراتور قدرت مستقل ندارد و نمیتواند قادر به تمام امور دنیوی باشد، دوما خداوند قدرت را بیواسطه اعطا نمیکند، بلکه به واسطه کلیسا به این کار مبادرت میکند. اما در همین دوران و پس از گذشت اندک زمانی، مفسران حقوق رم، که یک سدهای از بازیابی آن نمیگذشت، در این امر تردید کردند و در تفویض هر دو شمشیر به پاپ مسئله ایجاد کردند. آنها دگربار بر تماییز این دو نهاد تاکید کرده و بیان نمودند که تنها یکی از این دو شمشیر در اختیار پاپ و کلیسا قرار دارد. آنها میگفتند که تنها یکی از این دو شمشیر به پطرس داده شد و دیگری را به یوحنا سپردند که امپراتور وارث آن است. از این دوران بود که دو بازیابی مهم راه را برای تدوین نظریه سیاسی جدیدی باز کرد. یکی از آنها حقوق رم و دیگری رساله سیاست ارسطو بود. در سده سیزدهم کسانی همچون تُماس آکوییناسی و در سده چهاردهم دانته، مارسیله پادوایی و مهمتر از همه ویلیام اوکامی به نقد نظریه ولایت کلیسا در امور دنیا پرداختند. هر دو این امور دارای اهمیتی بسیار بود. مدتها بود که متفکران تلاش میکردند که بتوانند مبنایی برای حقوق عرفی از طرفی، و مبنایی برای پیریزی علوم عقلی بدون نیاز به دین از طرفی دیگر بدست آورند. تنها با ترجمهی آثار ارسطو از عربی[1] به لاتین بود که این امکان فراهم آمد و برای مثال توماس آکویینی توانست مبنای کار خود را نه بر دین، که بر عقل بنا نهاد. هر چند به آسودگی نمیتواند در مورد موفقیت او نظر داد. با آغاز سده چهاردهم مجادلات درباره برتری مرجعیت روحانی و اقتدار دنیوی به اوج خود رسید و با اختلاف میان بوئیفاتیوس هشتم و فلیپ، پادشاه فرانسه، دورهای جدید از پیکار آغاز شد و هواداران هر یک از منابع به سود خود ساتفاده کرده و امور را مطابق رای خود تفسیر نمودند. در سال 1296 فلیپ پادشاه فرانسه برای جنگ با انگلستان به منابع مالی نیاز داشت و کوشش کرد تا آن را از طریق کمکهای مالی اسقفان فرانسوی تامین کند. پاپ در نوشتهای توضیح داد که هرگونه مداخله قدرت دنیوی در امور کلیسا و مرجعیت روحانی توجیه شرعی ندارد و در نیتجه بنابر فتوای او روحانیون از پرداخت کمک به امپراتوری منع شدند. فلیپ نیز در اقدامی دیگر ارسال پول به فرانسه را غیر قانونی اعلام کرد. این پیکار که در آغاز جنبهای صرفا مالی داشت، به پیکاری میان نظریههای مربوط به نسبت قدرت دنیوی و مرجعیت روحانی رسید و در فاصلهای در حدود سی سال انبوهی از رساله و کتاب را به خود اختصاص داد.
منابع: به زبان فارسی تقریبا هیچ نوشتهای در ارتباط با بررسی مفاهیم سیاسی- فلسفی در سدههای میانه وجود ندارد. اما در ارتباط با فلسفه و کلام مسیحی در این قرون میتوان تک نوشتههایی یافت که گاهی ارزشمند نیز هستند. مانند: متافیزیک بوئتیوس، نوشتهی دکتر محمد ایلخانی، انتشارات الهام که مقدمهی طولانی در ارتباط با اندیشهی هلنیستی با سدههای میانه دارد. ترجمههای آثار اروپایی به فارسی نیز اغلب ترجمهی آثار غیر تخصصی و عامیانه هستند. به این دلیل که در متون تخصصی و دقیق در ارتباط با مفاهیم بنیادی سدههای میانه، حتی اگر به زبانهای همه فهمی و پرکاربردی مثل انگلیسی باشند، از چند زبان اروپایی از جمله آلمانی، لاتین و یونانی استفاده شده و مترجمین در اغلب موارد تنها به یک زبان خاص، آنهم به شکلی روزمره اشراف دارند و نمیتوانند زبان فنی چنین متونی را بررسی کنند. تنها متن بسیار مفیدی که در زبان فارسی در مورد سبقههای سیاسی مفاهیم در قرون میانه تالیف شده است کتاب ذیل است: جدال قدیم و جدید، سید جواد طباطبایی، نشر ثالث اغلب ترجمههایی که در این سلسله نوشتهها استفاده شده است، از این کتاب اخذ شده. جواد طباطبایی هر چند زبان لاتین و یونانی را به خوبی نمیداند، اما با اشرافی که به زبانهای جدید اروپایی دارد، توانسته از مطالعهی دیگران در این موارد به خوبی استفاده کند و کتاب مفیدی در فارسی تولید کرده است. یکی از اشکالات بنیادی کتاب که باعث شد نتوانیم به تمامه بر آن تکیه کنیم، در این است که دکتر طباطبایی سبقهی فلسفی این مفاهیم را مورد تدقیق قرار ندادهاند. برای مثال نسبتی بسیار پیچیده بر قرار است میان نگرش خاص مسیحیان در دورهی نخستین سدههای میانه به زمان و در پی آن، تاریخ و نسبت این نگرش با مبحث سنت. طباطبایی اما اگر چه سنت را به خوبی توضیح داده است، اما تنها وجوه بیرونی این تاملات را نشان داده و نتوانسته است که بنیاد چنین مفاهیمی را به خوبی ردیابی کند. هر چند ما نیز در این نوشتهی مختصر به این وجوه نپرداختهایم، اما در فرصت مناسب، آن را توصیف خواهیم کرد. غیر از نوشته جواد طباطبایی که در ارزشمندی آن تردید نیست و ما در این مقالات بسیار از آن وام گرفتیم، در زبان فارسی اثری دیگر وجود ندارد. آثار مهمی که در این نوشته به زبانهای دیگر استفاده شد به شرح زیر است: De civitate dei, Herausgegeben von Christoph Horn, Klassiker Auslegen, Akademie Verlag از این کتاب دو مقاله زیر بکار گرفته شد
Christian Sprituality: Origins to the twelfth century, Edited by Bernard McGinn, John Meyendorff, Wor;d Sprituality: Vol. 16, the Crossroad Publishing Company Occidental Eschatology, Jacob Taubes, Translated with a preface by David Ratmoko, Stanford University press. Liber de Concordia Noui ac vertis testamenti, Abbot Joachim of fiore, E. Randolph Daniel (متن لاتین) Kontinuitat und Geschichte, Hans Michael Baumgartner, Zur Kritik und Metakritik der historischen Vernunft, Suhrkamp verlag, Der politische Theologie des Paulus, Jocub Taubes, Wilhelm Fink Verlag Meaning in History, Karl Löwith, The university of Chicago Press Die Zeit in der Geschichte, Günter Dux, Ihre Entwicklungslogik vom Mythos zur Weltzeit, Suhrkamp Verlag
[1] ترجمهی متون آثار یونانی از عربی به لاتین در تمدن غرب تاثیری بسیار مهم گذاشته است. هر چند در مورد آن بسیار کم نوشته شده است. تلاش میکنیم در نوشتهای جداگانه در این مورد و درباره نحوهی شکلگیری این نهضت قدری توضیح دهیم. مختصر اینکه برای ظهور چنین نهضتی، حجم زیادی از باورهای کلامی در سنت مسیحی نیاز بوده است.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


