بازگشت The Return چاپ پست الكترونيكي

برزو پارسامنش

کارگردان: آندره زیاگینتسف /نویسنده: ولادیمیر مویسینکو /بازیگران: ولادیمیر گایین، ایوان دوبرنرافوف، کنستانتین لافروننکو /موسیقی: آندره درگاتچف/ محصول: 2003 روسیه

سینمای روسیه آنقدرها که ادبیاتش جهانگیر شده است، و آنقدرها که ادبیاتش در ایران مخاطب دارد، دیده نشده و دوست داشته نشده است.  به نام‌ترین چهره‌ی این سینما آندری تارکوفسکی است که در درخشانی آثارش تردید نیست. تارکوفسکی سبکی از سینما را به راه انداخت که عمق اندیشه و تکرار ملال آور زندگی روز‌مره را با تصویر پیوند زد. بدون تردید «تصویر کردن» همان «به تصویر درآوردن» نیست. تصویر کردن، بیان حیثیت تصویری اندیشه است. بیان خیال‌گونه بخشی از حقیقت است که توانایی تبدیل شده به تصویر را در درون خود دارد. سینمای روسیه، چونان ادبیاتش، بر محوری قابل لمس می گردد. آنچه در این هنر در محور و مرکز عالم قرار گرفته انسان است. زندگی ملال‌آور روزمره که انسان را در درون خود له می‌کند. انسان را در درون خود گرفتار می‌کند. زندگی آدمها ذره به ذره به بیان در می‌آید. قله‌ی چنین ادبیاتی داستایوسکی است. مردی که بر این باور بود که کنار رفتن خداوند رنج بشریت را چندین برابر می‌کند، در سراسر داستان‌هایش تلاش کرد رنج توامان با سادگی زندگی را نشان دهد.

با این سادگی، در کمال پیچیدگی در هنر روسیه آشنا هستیم. سادگی و موضوعات روزمره که انسان را درگیر پیچیده‌ترین واقعیات می‌کنند. یکی از مهمترین آثار سینمای روسیه در این سالها «بازگشت» است. فیلمی بسیار ساده، یکنواخت، و خیره‌ کننده. روایتی از زندگی مدرن. زندگی افرادی که هیچ چیز از آنها نمی‌دانیم. قرار هم نیست که بدانیم. چندین روز از زندگی چند آدم در یک خانواده، که قبل و بعدش را نمی‌دانیم و نمی بینیم. ولی آنقدر اتفاق ساده و بی هدف می‌افتد، و سرنوشت چنان آنها را با حوادث کوچک خود پیش می برد که مقصد بسیار مبهم است. در تمام اینها اما زندگی ادامه دارد.

«بازگشت» روایتی کاملا کلاسیک و ساده است از چنین وضعیتی. داستان فیلم روایتی است از خانواده‌ای در یکی از روستاهای روسیه‌ی مدرن. دو پسر نوجوان همراه با مادر و مادربرزرگ خود زندگی می‌کنند و کودکی‌شان را بدون پدرشان از سر گذرانده‌اند. فیلم در یک ساحل آغاز می‌شود و بچه‌هایی که از اسکله خود را به دریا پرتاب می‌کنند. در آغاز فیلم ترسی به نمایش در می‌آید که یکی از این دو برادر از پریدن به دریا دارد. از اسکله بالا رفته اما نمی‌تواند به آب بپرد. ارتفاع برایش ترس دارد. از ترس همانجا می‌نشیند و به خود می‌لرزد. تا شب و آمدن مادر. فردای آن روز ایوان، بین بچه‌ها بخاطر اتفاق دیروز مسخره می‌شود. خشمگین می‌شود و بین دو برادر درگیری شده و تا خانه همدیگر را دنبال می‌کنند. در خانه اما ناگهان غافلگیر می‌شوند. پدر بعد از دوازده سال ناگهان به خانه بازگشته است.

پدر یک شب می ماند و به بچه‌ها می‌گوید که فردا به سفر می‌روند. برای ماهیگیری و گردش. تنها او و دو فرزند. بدون مادر.

پدر را نمی‌شناسیم. نمی‌دانیم که چرا در این سالها نبوده است. نمی‌دانیم که چرا خانواده را ترک کرده است، شغلش چیست، کجا زندگی می‌کرده است و بسیاری چیزهای دیگر. از خود خانواده نیز همینقدر می‌دانیم و نه بیشتر.  سفر آغاز می‌شود و آنچه باید، رخ می‌دهد. تنش بین فرزند و پدر. پدر مقتدر است، و احترام به این اقتدار را می طلبد. پدر می‌خواهد فرزندانش را مقتدر تربیت کند. پدر سالها نبوده است، آمده، و چند روز خواهد ماند. در این چند روز می‌خواهد فرزندانی مستقل و مقتدر تربیت کند و خاطره‌ای از خود به یادگار بگذارد.

درخشان است فیلم در صحنه‌هایی که درگیری این دو را با هم نشان می‌دهد. ایوان، پسر کوچکتر، سخت مغرور است، سخت اهل عصیان است. حرف دارد با پدر. زیر بار این اقتدار نمی‌رود. آنچه می‌خواهد می‌کند. آندره، پسر بزرگتر، قدری اهل سازش است. با برادرش بسیار نزدیک است و هوایش را دارد، قدری به سوی پدر نیز هست. به حرف پدر است. در این میان مانده است. خواسته‌ی خیلی زیادی ندارد و بر آن اصرار نمی‌کند.

سفر به دلیل کار پدر طولانی‌ می‌شود و آنها به جزیره‌ای می‌روند. برای کاری که اگرچه انجام می‌شود، اما نمی‌دانیم چیست. اهمیت هم ندارد. چه فرقی دارد شغل پدر چیست و در جزیره از زیر خاک چه می خواهد. یا چه اهمیتی دارد که درون آن صندوقچه چیست. مهم تنش میان او و فرزندان است. مهم این است که فرزند ده ساله‌اش را در زیر باران رها می‌کند و فرزند ساعتها زیر  باران می‌نشیند و از جایش جم نمی‌خورد. مهم این است که ایوان می تواند پدر را تهدید به کشتن کند. آنها در جزیره برای مدتی می مانند و در نهایت، در درگیری میان فرزندان و پدر، پدر ایوان را دنبال می کند. ایوان از برجی که در جزیره برای دید‌بانی ساخته شده است، بر خلاف ترسی که در ابتدای فیلم از او در مورد ارتفاع دیدیم، بالا می رود و دریچه‌ی آن را می بندد و پدر را تهدید می کند که از خود را از بالای آن به پایین پرتاب می‌کند. پدر تلاش می کند از راهی دیگر به بالای برج دید‌بانی برود که خودش به پایین پرتاب می شود و می‌میرد. همه چیز در چند لحظه.

کودکان اما جسد را رها نمی کنند. او را به قایق می کشانند و تا جایی که ماشین در آن است می آورند. اما لحظه‌ای چشم از قایق بر می دارند و قایق به دریا باز می گردد و غرق می‌شود. جنازه به قعر دریا می‌شود.

«بازگشت» اما از آن دسته آثاری است که کارگردان مخاطب را متحیر می‌کند. بازی دو پسر جوان فیلم، بخصوص ایوان، انسان را حیرت زده می‌کند. بسیار درخشان است. خشمی که می‌تواند در چهره‌ی خود نشان دهد و درگیری‌ای که با پدر دارد درخشان است. تلاشش برای کشاندن برادر بزرگتر به سوی خود در این کشاکش مهم است. درگیری اصلی میان او و پدر است و هر دو تا حدودی از داشتن شخص میانه راضی هستند و تلاش دارند که او را بیشتر به سوی خود نزدیک کنند.

در یک سطح، «بازگشت» می‌تواند نشان دهنده‌ی پیچیدگی رابطه‌ی پدر و فرزند باشد. از یک طرف فرزندی که اهل گوش دادن به پدر است و آنچه او می‌گوید را عمل می‌کند و اهل نزاع نیست. و از طرف دیگر فرزندی که سرکش است که به قیمت نزاع و درگیری بر روی خواسته‌اش اصرار می‌کند. توقع دارد و پدر را به چالش می‌کشد. «بازگشت» به خوبی ساده‌لوحی پدر را نشان می‌دهد که گمان می‌کند که پس از سالها بازگشت می‌تواند همه چیز را تحت کنترل خود در آورد.

در سطحی دیگر اما داستان وجهی الاهیاتی دارد. انگار ابراهیم است که با فرزندانش، اسماعیل و اسحاق درگیر است. نمی داند با آنها چه کند. به جای اسماعیل، این اسحاق است که رانده می‌شود. پیش از نزاع آخر در فیلم، آندره و ایوان به ماهیگیری می‌روند و پدر به آنها تاکید می‌کند که ساعت سه و نیم بازگردند. اما ایوان اصرار به ماندن می‌کند. وقتی پس از ساعتها تاخیر باز می‌گردند این آندره است که کتک می‌خورد. اما پس از مرگ پدر نیز این آندره است که تاکید می‌کند نباید جنازه را در جزیره رها کرد و به هر زحمتی که هست، او را به ماشین می‌رسانند. چونان وظیفه‌ای انسانی یا الهی. اما پس از آنهمه رنج، جنازه به دریا می‌رود و غرق می‌شود. در نهایت اما آندره خوشحال است. او کرده است آنچه باید انجام می‌داده. وظیفه است که انجام شده است و دیگر چیزی بر دوش او نمانده است.

اما از سویی دیگر داستان روسیه‌ی پس از جنگ سرد است. داستان روایت اصالت داشتن و اقتدار است. پسرها وقتی پدر به خانه باز می‌گردد نخستین کاری که انجام می‌دهند این است که عکسی قدیمی پیدا کنند و اصالت او را مشخص کنند. اما اصالت با اقتدار همبافته است. آنها اصالت را یافته‌اند و اکنون در دایره‌ی اقتداری گرفتار شده‌اندکه از آن آمده است. زیر بار این اقتدار نمی‌روند و بدعت می‌کنند. در نهایت اقتدار را، به قیمت از دست دادن کل آن، به چالش می‌کشند.

فیلم بسیار چند لایه است و با تصویربرداری خوب و بازی‌های درخشان بسیار درخشید و توانست جوایز مهمی از جمله جایزه‌ی شیر طلایی جشنواره‌ی ونیز سال 2003 و جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی همان سال را بدست آورد.

تریلر فیلم بازگشت:

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نظر ها
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

نقل قول بخشی از مقاله های سایت گفتمان ایران www.goftman-iran.org و یا درج کامل مقاله پس ازاخذ اجازه کتبی از سردبیر سایت goftman@goftman-iran.org با ذکر نام سایت و دادن لینک و شماره هفته نامه بعنوان مرجع بدون مانع است. هر گونه سوء استفاده غیر مجاز مخالف موازین اخلاقی و قانونی است.