| بازجویی تمام رسمی از یک متهم نیمه رسمی /4 |
|
|
|
گزارش کاملاً محرمانه ی یک بازجویی تمام رسمی از یک متهم نیمه رسمی /4 نوار شماره چهار تاریخ... ساعت... - برای چی؟ - شروع کنیم دیگه... - چی رو شروع کنیم؟ - تازه می گی لیلی زن بود یا مرد!؟ - ببخشید...متوجه نمی شم... - انگار حالت امروز خرابه ها... - تقریبا ً... - خب چته؟... - دیروز خیلی ارشاد شدم، امروز یه خورده گیجم... - شکایت داری؟ - چه طور؟ - گفتم اگه داری، یه توضیحاتی برات بدم... - نه!...مممنونم...دیروز همه ی توضیحات برام داده شد... - خب...خوب شیر فهم شدی؟ - خوب ِ خوب! - پس سر ِ حالی؛ می تونیم شروع کنیم... - بعله...بفرمایید... - فقط حواست رو جمع کن...اگه بخوای مثل دفعه ی پیش گیجم کنی، آبمون تو یه جوب نمی ره ها! - چشم... - گفتی هنر- پیشه ها کار هنری می کنند... - چه عجب!...بالاخره شما فرق هنرپیشه و بازیگر را فهمیدی... - این طور ها هم نیست...من از همون اول می دونستم...ولی کارم اینه که متهم رو سوال پیچ کنم... - به هر حال ممنونم... - خواهش می کنم... - بله...می فرمودید... - و گفتی که هنرمندها هم کار هنری می کنند... - بله... - و گفتی که هم هنر- پیشه ها فنون هنری روا بلدن وهم هنرمند ها... - احسنت... - هردوشون هم از کار هنری درآمد دارند و زندگی می کنند... - آفرین... - د ِ لا مصب...پس ما رو خر فرض کردی دیگه! - بله!!؟ - خر خودتی جونم!...داری من رو می پیچونی که همکارات فرار کنن؟! - همکارام!؟ - بعله...شرکای جرم...بقیه ی بازیگرها و هنرپیشه ها و هنرمندها و هر کوفت و زهر مار ِ دیگه یی که هست... - آقا...خواهش می کنم... آروم باش...بگم یه قندآب بیارن؟ - نخیر... لازم نکرده...تو بتمرگ همین جا ، من خودم می رم قندابم رو می خورم... - چشم... نوار شماره چهار تاریخ... ساعت... - خب...کجابودیم؟ - درباره ی فرضیه ی خر بودن بحث می کردیم... - مزه می ریزی؟! - نه به خدا...می خوام یه توضیحاتی بدم... - بده...ولی حواست باشه...من رو بپیچونی می دم اینجا همچین پیچ پیچک کنن که نفهمی چه جوری پیچات رو وا کنی... - چشم...هنرمندها و هنرپیشه ها، هم کار هنری می کنند، هم فنون هنری را بلدند ، هم از کار هنری در آمد دارند و هم کار هنریشان ویژگی های شخصی خودشان را دارد ولی... یک فرق خیلی خیلی مهم با هم دارند... - خب... - هنرمندها نگاهی تازه دارند و شیوه هایی تازه را کشف یا اختراع می کنند، ولی هنر- پیشه ها همان نگاه ها و شیوه های قدیمی را تکرار می کنند... - مثلاً؟ - مثلا ً...مثلاً کسانی که سال ها و سال ها مشق خط می کنند تا مثل استادشان، مثل استاد امیر خانی یا مثل میرزا محمد رضای کلهر بنویسند، خطاطانی برجسته و حتی استاد می شوند، ولی هنر- پیشه اند، ولی آن که برای اولین بار از ترکیب خط نسخ و تعلیق، خط نستعلیق را به وجود آورد، حتی اگر استاد هم نباشد، هنرمند است... - یه دفعه بگو استادا باید برن کشک بسابن دیگه ! - نخیر اصلاً هم نباید کشک بسابند... - پس چی بسابن؟ - هیچی...من کی گفتم کسی چیزی بسابه؟ - گفتی دیگه... - نخیر...من فقط گفتم مقام استادی با مقام هنرمندی فرق دارد...استادی نهایت مهارت و توانایی است و هنرمندی نهایت نو آوری و خلاقیت... - پس یعنی استادها خلاق نیستند و هنرمندها هم بی مهارتند... - من نمی فهمم...شما چرا دائم سعی می کنی حرف های من رو بد بفهمی؟ - چون کارم همینه... - نخیر!...کار شما اینه که حرف های من رو درست بفهمی... - یعنی تو داری کار من رو به خودم یاد می دی؟!... - مگه چه اشکالی داره؟... -انگار لازمه یه توضیحاتی بهت بدم ها! - نه...نه...لازم نیست...من داشتم یه توضیحاتی می دادم... - پس مثل بچه ی آدم ادامه بده... -استادی و هنرمندی با هم فرق دارن ولی اگه یه نفر استادی و هنرمندی رو یه جا تو خودش جمع کنه، اون دیگه حرف نداره... - مثلا ً؟ - مثلا ً اگه آقای امیر خانی یه خط تازه هم به وجود بیارن، دیگه نور ِ علی نوره... - انگار تو به خوشنویسی هم واردی ها! - وارد که نه...ولی یه مدت، جوونی ها، می رفتم انجمن خوشنویسان... - چه جالب...شاگرد کی بودی؟ - استاد امیر خانی... - بابا ای وَل... با بالا مالاها می پریدی... - نه بابا... - من همون پایین مایینا بودم.. .ولی... خداییش خطم خوبه، نه؟ - آره بابا...خیلی... - بارک الله...داره ازت خوشم می آد... - ممنونم... - به همین خاطرامروز زودتر می فرستمت بری که تو سلولت خوش بگذرونی... - پس می شه لطفا ً بگین اجازه بدن کتاب بخونم... - دیگه روت رو زیاد نکن...پاشو برو تا اون روی من رو بالا نیاوردی...بجنب! - چشم... ادامه دارد
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|


